تبليغاتX
راُس ساعت یک

راُس ساعت یک


 

خیلی وقته اینجا پرسه می زنم

جای رد پاتو من نیستی و بوسه می زنم

اگه حتی تو جوابمو ندی

من بازم با عکس تو حرف می زنم

تسلیت قلب صبورم دیگه اون دوستت نداره

سهم اون یه عشق تازه سهم تو طناب داره

بسه اشکاتو نگهدار غم تو یکی دوتا نیست

پا نذار روی غرورت جای اون به زیر پا نیست....

 

+ نوشته شده در سه شنبه دهم شهریور 1388 1:51 توسط میلجه |


 

خداحافظ دل و جونم دیگه با تو نمی مونم

نمی خواد دل بسوزونی برای قلب داغونم

 

خداحافظ همه هستی خداحافظ شب مستی

نمی دونم الان دستاتو به دستای کی بستی

 

کسی چیزی نمی دونه که بی تو این دلم خونه

جدایی واسه من سختو برای تو چه آسونه

 

خداحافظ دارم میرم با اینکه بی تو میمیرم

دیگه دست تورو حتی توی خوابم نمی گیرم

 

خداحافظ دارم میرم دیگه داره تموم می شه

همون روزا که می گفتی به پای من حروم می شه

 

میرم اما می دونی خیلی دلم تنگ چشات می شه

عزیزم خوش به حال اونکه داره این روزا فدات می شه....

 

+ نوشته شده در سه شنبه سوم شهریور 1388 0:24 توسط میلجه |


 

بی وفا عشق من به خدا اشک من

می مونه رو گونه م تا بیای پیش من

 

رفتی و بعد تو چه زجری کشیدم

هنوز تار موتو به دنیا نمی دم

 

تورو به خاطراتمون تو منو بی خبر نذار

تورو به اشکمون قسم منو چشم به در نذار

 

باشه می رم از پیشت خداحافظ عشق من

ببخش روی نامه هام باز چکیده اشک من

دلت موندنی نبود خداحافظ عشق من..........

 

حالا که نموندی بگو از من چی دیدی

چه ساده نشستی چه ساده پریدی

 

بغضمو وقت جدایی نگه داشتم به سختی

حتی واسه دلخوشیمم دست تکون ندادی رفتی

 

پس بذار روی ماهتو دم آخر نگاه کنم

سخته با خاطراتمون با دل خون وداع کنم

 

وقت رفتنت نبود خداحافظ عشق من

دلت می شکنه یه روز می دونی قدر اشک من

 سخته گفتنش ولی خداحافظ عشق من...........

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388 3:41 توسط میلجه |


آرزوی من این است که دو روز طولانی

در کنار تو باشم فارغ از پشیمانی

 

آرزوی من این است یا شوی فراموشم

یا که مثل غم هر شب گیرمت در آغوشم

 

آرزوی من این است که تو مثل یک سایه

سر پناه من باشی لحظه ی تر گریه

 

آرزوی من این است نرم و عاشق و ساده

همسفر شوی با من در سکوت یک جاده

 

آرزوی من این است هستی تو من باشم

لحظه های هشیاری مستی تو من باشم

 

آرزوی من این است تو غزال من باشی

تک ستاره ی روشن در خیال من باشی

 

آرزوی من این است در شبی پر از رویا

پیش ماه و تو باشم لحظه ای لب دریا

 

آرزوی من این است از سفر نگویی تو

تو هم آرزویی کن اوج آرزویی تو

 

آرزوی من این است مثل لیلی و مجنون

پیروی کنیم از عشق این جنون بی قانون

 

آرزوی من این است زیر سقف این دنیا

من برای تو باشم تو برای من تنها

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388 18:0 توسط میلجه |


                  

                  نکته هایی برای خواب بهتر

مانند میلیونها آمریکایی دیگر , من نیز با بی خوابی مشکل دارم ومن نیز نمی توانم بخوابم یا نابهنگام از خواب بیدار می شوم و قادر به خوابیدن نیستم.

پیروی از نکات خواب ,جمع آوری شده از منابع گوناگون,می تواند برای بعضی از افراد بیخواب مفید باشد.

·    فقط برای خوابیدن و یا سکس از رختخوابتان استفاده کنید, نه برای مطالعه ,کاغذ بازی,تماشای تلویزیون,غذا خوردن و یا تلفن زدن.

·    اگر در رختخوابتان دراز کشیده اید اما بیم آن را دارید که خوابتان نمی برد, برخی از این تکنیک ها را امتحان کنید:گوسفند بشمارید یا از 100 بر عکس بشمارید(یکی از علاقه های من) برای متوقف کردن خودتان از فکر کردن به مشکلات دیروز یا فردا, مدتی نفس عمیق بکشید یا برخی از مکانهای آرام را تجسم کنید.

·    اگر بعد از گذشت 30 دقیقه یا بیشتر از اینکه دراز کشیده اید نتوانستید به خواب بروید, برای مدتی بلند شوید.چیکار کنیم؟ سعی کنید چیزی به شدت کسل کننده بخوانید.

·    زمان خواب روتین داشته باشید.

·    ساعت خوابتان را منظم نگهدارید.

·    قبل از وقت خواب, از تنباکو (دخانیات) و نوشیدنی های کافیین دار ( نه فقط قهوه, بلکه دیگر نوشیدنی ها مانند چای, نوشابه ودکتر پیپر) دوری کنید.

·    دوری کنید از الکل قبل از وقت خواب- یک کلوپ شبانه ممکن است ذهن شما را به انداره ی کافی گیج کند تا از هوش بروید.اما اینجور خواب ممکن است با پریدن از خواب قطع شود.

توسط مقایسه , اثر کاهش فشار یک نوشیدنی با شام ممکن است کمک کند به دیرتر خوابیدن.

·    ا ز چرت زدن پرهیز کنید( یا به خواب رفتن جلوی برنامه های کسل کننده تلویزیون,مثل کاری که من می کنم )

·    سعی کنید هر روز در یک زمان از خواب بیدار شوید به جای زیاد خوابیدن در آخر هفته.

·    هر روز ورزش کنید, اما نه کمی قبل از وقت خواب , چون که ورزش سبب ترشح آدرنالین

می شود.

·    اگر از ساعت چراغ دار illuminated clock

برای بیدار شدن استفاده می کنید آن را در جایی قرار دهید که نتوانید برای دانستن زمان مدام به آن نگاه کنید .

·    تشکی بخرید که نه کاملا سفت و نه نرم باشد(firm mattress) و اتاقتان را در تهویه ی خوب نگه دارید.(دمای سرد که واسه من خوب جواب می ده)

·    و همچنین می توانید بعضی از اینها را امتحان کنید:یک دوش آب گرم, شیر گرم, ماساژ, یک میان وعده وقت خواب سبک, یا گوش دادن به  موزیک آرام(که خود اتوماتیک خاموش می شود)

·    از گوش بند(earplug) برای سکوت بیشتر استفاده کنید.

·    اگر درد مفصل یا سر درد دارید یک قرص مسکن قبل از وقت خواب بخورید (اما مطمـین شوید که حاوی کافیین نباشد)

·    از خواندن نوشته های مهیج و محرک و تماشای شوهای تلویزیونی تا دیر وقت اجتناب کنید.

 

اگر بی خوابی لجوجانه ایستادگی کرد,با دکتر خود بررسی کنید تا مطمئن شوید که مشکل سلامت  اساسی (مانند:افسرگی, اضطراب, پرکاری تيروئيد, نارسایی قلبی, یا بیماری مزمن مسدود کننده ریوی)

شما را بیدار نگه نمی دارد.اگر همه چیز خوب است

شما می توانید درخواست کنید یکی از چندین نوعِ نسخه داروهای  خواب آور که می تواند در برای یک مدت کوتاه مفید باشد.

                                      by Simeon Margolis  ,M,D ,Ph,D                Translate by: s.m.j

 

+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم خرداد 1388 13:51 توسط سینا |


 

عشاق جوان در ساحل چراغ جادو را پیدا کردند.

 جن چراغ گفت: اگر آزادم کنید یک آرزوی هر کدام از شما را برآورده خواهم کرد.

 دختر به چشمهای پسر جوان نگاه کرد و گفت: آرزو می کنم تا آخر دنیا عاشق یکدیگر باقی  بمانیم.

 پسر جوان به دریا نگاه کرد و گفت: من آرزو می کنم دنیا به پایان برسد.

 

                                                                                                                 دیوید و.میر

 

+ نوشته شده در جمعه ششم دی 1387 1:55 توسط میلجه |


 

در گذر گاه زمان

خیمه شب بازی دهر

با همه تلخی و شیرینی خود می گذرد

عشق ها میمیرند

رنگها رنگ دگر می گیرند

و فقط خاطره هاست

که چه شیرین و چه تلخ

دست نا خورده به جا می مانند...

 

+ نوشته شده در دوشنبه ششم آبان 1387 2:24 توسط میلجه |


 

باز امشب دلم هواي تو را کرده

باز دلم امشب محتاج دست هاي توست

باز دلم محتاج خنده هاي توست

باز دلم امشب مست توست

بازامشب دلم عاشق توست

نم نم باران از ترانه ها ميگويد

و زوزه باد از غزل ها ميگويد

اما دل من امشب اسير است و بي کس

تنها تو را مي خواهد و بس

فقط با توست که دلم آرام مي گيرد

بيا و دلم را روشن کن

 

+ نوشته شده در دوشنبه ششم آبان 1387 2:5 توسط سینا |


 

+ نوشته شده در پنجشنبه دوم آبان 1387 13:25 توسط میلجه |


 

  نمی خواستم عکساتو پاره کنم

  نمی خواستم دلو بیچاره کنم

  نمی خواستم تو رو آواره کنم

  ولی مجبور شدم این کارو کنم

  نمی خواستم تو بیوفتی از چشام

  نمی خواستم بمونی بازم به پام

  نمی خواستم ببینم اشک تو رو

  عزیزم گریه دیگه بسه برو

  نمی خواستم عشقمو ازت بگیرم

  نمی خواستم تو بمیری تا بمیرم

  نمی خواستم، نمی خواستم

  میدونستم تو بری تنها میمیرم

  نمی خوام بیشتر از این شکسته شی

  نمی خوام باهام بیای که خسته شی

  نمی خوام که بگذرم به سادگی

  عزیزم برو برس به زندگی......

 

+ نوشته شده در چهارشنبه یکم آبان 1387 5:41 توسط میلجه |


 

سرتو بالا بگیر تا هنوز دیر نشده

 تا دلم زیر فشار غصه هات پیر نشده

 سرتو بالا بگیر من تحملم کمه

 تو دلم به حد کافی پر غصه و غمه

 سرتو بالا بگیر من کنارتم هنوز

 چی آوردن به سرت که مینالی شب و روز

 من خودم اینجا غریبم جز تو هیچکی رو ندارم

 گل من تحملم کن که یه کم دووم بیارم

 توی لحظه های دلگیر این تو خاطرت بمونه

 که همون یه قطره اشکت زندگیمو می سوزونه

 سرتو بالا بگیر

 سرتو بالا بگیر....

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387 3:59 توسط میلجه |


 

چه مي شود اگر شوي تو لحظه اي نگار من

چرا طلوع نمي كند مه سفيد روي تو

كه تا فروغ يابد اين شب سياه و تار من

چو ذره در هواي تو شدم اسير دست غم

نشسته ام به راه تو ، تو رفتي از ديار من

بة آرزوي ديدنت هنوز زنده ام بيا

ندارم آرزو مگر ببينم آن رخ تو را

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387 0:54 توسط سینا |


بدترين شکل دلتنگي آنست که در کنار او باشي و بداني هرگز به او نمي رسي...

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم مهر 1387 16:9 توسط سینا |


 

منو تو مثل دو تا خط ميمونيم
که توي دفتر مشق اسير شديم


نرسيديم به هم و آخرشم
تو همون دفترکهنه پير شديم


بي هم وکنار هم روزها گذشت
دستهاي من نرسيد به دست تو


ميدونيم که ما به هم نمي رسيم
مگه با شکست من شکست تو


ما به هم نمي رسيم آخر بازي همينه
آخر عشق دو تا خط موازي همينه


اگه من بشکنم وتو بي خيا ل
بگذري از من و تنهام بذاري


اگه با تموم اين خاطره ها
تو همين دفترمشق جام بذاري


بعد اون ديگه نه من ما ل منه
نه تو تکيه گاه اين شکسته اي


بيا عاشق بمونيم کنار هم
نگو از اين نرسيدن خسته اي

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مهر 1387 1:22 توسط سینا |


 

سعی کن کسی رو دوست داشته باشی که دلش اونقدر بزرگ باشه که واسه جا شدن تو

دلش نخوای خودتو کوچیک کنی........

 

+ نوشته شده در شنبه شانزدهم شهریور 1387 1:39 توسط میلجه |


 

زندگی همچون بادکنکی است در دست کودکی که همیشه ترس از ترکیدن آن

لذت داشتنش را از بین می برد.

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387 2:2 توسط میلجه |


 

 سلام به همگی،

امروز تولد دو سالگی وبلاگمه. از همه ی دوستان عزیزم که توی این دو سال در کنارم بودن تشکر می کنم.

قربون همتون، میلجه.

 

+ نوشته شده در چهارشنبه دوم مرداد 1387 1:53 توسط میلجه |


   

کسی که خیلی دوستت داره، همیشه نگرانته،

 به خاطر همین بیشتر از اینکه بگه دوستت دارم، می گه مواظب خودت باش.

راستی، مواظب خودت باش عزیزم...

+ نوشته شده در چهارشنبه ششم تیر 1386 1:34 توسط میلجه |


 

 گنجشک ها از بالای باغ گیلاس رد می شدند. یکی از آن ها پرسید: برویم یا

 بایستیم؟

 دیگری جواب داد: بهتر است برویم پائین و از نزدیک ببینیم اگر سبزاست،

 رد شویم و اگر قرمز است، توقف کنیم!!

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386 1:41 توسط میلجه |


 

اگه حتی بین ما ، فاصله یک نفسه

                                               نفس منو بگیر

برای یکی شدن، اگه مرگ من بسه

                                               نفس منو بگیر.......

+ نوشته شده در جمعه سی و یکم فروردین 1386 3:42 توسط میلجه |


 

صدای بال پرستو

صدای پای بهار!

صدای شادی گنجشک ها

صدای بهار!

دوباره معجزه ی آب و آفتاب و زمین

شکوه جادوی رنگین کمان فروردین

دوباره چهره ی نوروز و شادمانی عید

دوباره عشق و امید

دوباره چشم و دل ما و چهره های بهار...

سال نو مبارک

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385 1:18 توسط میلجه |


روزی، زیبایی وزشتی در ساحل دریایی به هم رسیدند و به هم گفتند:" بیا در دریا شنا کنیم." برهنه شدند و در آب شنا کردند، و زمانی گذشت و زشتی به ساحل بازگشت و جامه های زیبایی را پوشید و رفت.

زیبایی نیز از دریا بیرون آمد و تن پوش اش را نیافت،از برهنگی خویش شرم کرد و به ناچار لباس زشتی را پوشید وبه راه خود رفت.

تا این زمان نیز، مردان و زنان، این دو را با هم اشتباه می گیرند. اما اندک افرادی هم هستند که چهره ی زیبایی را می بینند، وفارغ از جامه هایی که بر تن دارد، او را می شناسند. و برخی نیز چهره ی زشتی را می شناسند، ولباس هایش او را از چشم های اینان پنهان نمی دارد.

جبران خلیل جبران

+ نوشته شده در چهارشنبه دوم اسفند 1385 1:8 توسط میلجه |


 

گویند خدا همیشه با ماست

ای غم نکند خدا تو باشــــی

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385 11:47 توسط میلجه |


نوشتم یادگاری روی دیوار

بیا تا من و تو با هم شویم یار

بیا تا دور یک دیگر بگردیم

تو نقطه باش و من مانند پرگار

 

نوشتم یادگاری روی جا میز

به روز هیجدهم از فصل پاییز

بیا تا دست یک دیگر بگیریم

که صابون رفاقتها شده لیز

 

نوشتم یادگاری روی وایت برد

چرا شیشه ی قلبم را کنی خرد

بیا تا دوست یکدیگر بمانیم

برای مهربانی می شود مرد

 

نوشتم یادگاری در کتابت

بکَن آنرا بزن توی اتاقت

بیا تا دستمال تو بگردم

مرتب پاک کن با من دماغت

 

نوشتم یادگاری توی دفتر

تلسکوپت منم تویی چو اختر

بیا در دفتر هم بنویسیم

اگر من بد کنم مکن تو بدتر

+ نوشته شده در دوشنبه نهم مرداد 1385 2:18 توسط میلجه |


اگر خواهم غم دل با تو گویم، جا نمیابم

اگر جایی کنم پیدا، تو را تنها نمیابم

اگر جایی کنم پیدا و هم یابم تو را تنها

زشادی دست و پا گم می کنم ،خود را نمیابم...

 

+ نوشته شده در سه شنبه سوم مرداد 1385 1:29 توسط میلجه |


سلام ... چطوری؟؟

می دونی چیه؟ یه چیزی بگم نمی خندی؟؟

بعضی وقتا فکر می کنم اگه نیروی جاذبه نبود چی می شد؟!!

مثلا" چطوری بارون میومد؟!! یا مثلا" تف سر بالا کجا می رفت؟؟!!!

نظر شما چیه؟؟

+ نوشته شده در دوشنبه دوم مرداد 1385 1:16 توسط میلجه |